شروع کار آمازون
بیزوس کار خود را در سال 1995 با ایجاد یک کتابفروشی آنلاین ساده آغاز کرد. اما به مرور توانست رشد کرده و به یک خرده فروشی آنلاین تبدیل شود. با وجود اینکه شرکتهای دیگری نیز در وسعت و گستردگی آمازون وجود دارند اما ما خیلی از آنها را مثل آمازون نمیشناسیم. در ادامه میخواهیم به حقایق جالبی درباره این شرکت غول آسا اشاره کنیم که مطمئناً میتواند برای شما جذاب باشد.
مؤسس شرکت آمازون کیست؟
جف بیزوس، بنیانگذار آمازون در سال 1964 با نام جف جورگنسن در شهر آلبوکرک نیومکزیکو متولد شد. زمانی که جف تنها 4 سال داشت، مادر او برای بار دوم با مردی به نام مایک بیزوس ازدواج کرد. او یک مهاجر کوبایی بود که جف را فرزندی پذیرفته و نام فامیلی خود را به او داد.
بیزوس به عنوان یک مرد جوان، یک دانش آموز استثنایی بود. او در دبیرستان به عنوان شاگرد اول، سخنرانی بدرود را ایراد کرده و یک محقق شایسته ملی نیز بود. بعد از دوران دبیرستان، بیزوس برای ادامه تحصیل به پرینستون رفت و در سال 1986 با مدرک کارشناسی رشته علوم کامپیوتر و مهندسی الکترونیک فارق التحصیل شد.

آمازون در ابتدا به عنوان یک کتابفروشی آنلاین در گاراژ خانه بیزوس در بلویو، واشنگتن آغاز به کار کرد. بیزوس برای اینکه بتواند تمامی نامههای دریافتی را مدیریت کند، یک صندوق پستی بزرگ را جلو درب خانه خود قرار داد. صندوق پستی بزرگ او را هنوز هم میتوانید جلوی درب خانه سابق او ببینید.
اولین کتابی که آمازون به فروش رساند مفاهیم سیال و قیاسهای خلاق نوشته داگ هوفستادتر بود. این کتاب علمی پیچیده که مکانیزم های هوش از طریق مدل سازی کامپیوتری را توضیح میدهد، در سوم آوریل 1995 به فروش رسانده شد.
پیمودن پلههای ترقی توسط بیزوس
رشد آمازون به عنوان یک خرده فروشی کتاب غیرقابل تصور بود. در ماههای اول کار این شرکت، او توانسته بود که حداقل یک کتاب را در 50 ایالات آمریکا و 45 کشور مختلف به فروش رسانده بود.
تغییر نام به آمازون
بیزوس در ابتدا اصلاً قصد نداشت که اسم شرکت خود را آمازون بگذارد. اولین اسمی که انتخاب کرده بود «Cadabra» بود. که در جمله جادویی «Abracadabra» وجود دارد. اما زمانی که توسط وکیل خود متقاعد شد که تلفظ آن با «cadaver» خیلی شباهت دارد، او تصمیم گرفت اسم دیگری را انتخاب کند. انتخاب دوم او برای اسم شرکت «Relentless» بود. حتی زمانی که او در نهایت آمازون را برگزید، وبسایت relentless.com همچنان به آمازون برمی گردد.
مالیات درآمد از آمازون چقدر است ؟ اصلا کسب و کار آمازون به صرفه است ؟
مالیات درآمد از آمازون، فروشندگی در آمازون، بهترین فروشنده در آمازون، مالیات در آمازون، کسب و کار آمازون، بهترین شیوه فروش در آمازون چیست، تجارت الکترونیک، امازون، آمازون، بیزینس تایم، برنامه بیزینس تایم
درود به تو دوست خوبم
امیدوارم شاد و پیروز باشی
در قسمت دوم از برنامه بیزینس تایم قصد داریم با شما همراهان عزیز پیرامون موضوع مالیات درآمد از آمازون صحبت نماییم و شما را درباره این موضوع مطلع نماییم. اگر خواستار آن هستید که به سؤالات و ابهامات خود درباره مالیات در آمازون پاسخ دهید و در این زمینه اطلاعات کسب نمایید با تماشا این قسمت از مجموعه برنامههای بیزینس تایم در وبسایت عزت خواه دات کام با ما همراه باشید.
شایان ذکر است اگر شما از ابتدا دائماً به فکر مالیات بیزینس خود هستید و نسبت به آن ترس دارید وارد آمازون و هیچ کارآفرینی دیگری نگردید زیرا هنوز تفکر شما این گونه است که در منطقه امن ذهنی خود باقی بمانید و این تفکر با شغل کارمندی سازگار است نه تجارت!
اما اگر ذهن شما درگیر ترس از مالیات در آمازون نمیباشد و فقط در این زمینه سوالاتی ذهن شما را مشغول کرده است که تمایل دارید به آنها پاسخ دهید تا با ذهنی آرامتر و مطمئنتر کسب و کار خود را شروع نمایید، به شما پیشنهاد می دهیم این ویدیو را با انرژی و تمرکز حواس تماشا نمایید.
این ویدیو پیرامون سؤالات اساسی زیر در ارتباط با مالیات در آمازون میباشد:
1. آیا آمازون از شما درخواست تکمیل فرمهای مالیاتی را دارد؟
2. آیا ایالتهایی که در آن زندگی میکنید از شما مالیات دریافت مینمایند؟
3. بر چه اساسی باید مالیات کالا را از مشتری دریافت نمایید؟
4. آیا آمازون میزان درآمد شما را به اداره مالیات گزارش میدهد؟
5. چه فردی موظف است اطلاعات مالیاتی خود را در آمازون وارد نماید؟
6. آیا برای فروشنده شدن در وب سایت آمازون باید شرکت ثبت نمایید؟
7. ثبت شرکت چه مزایایی را برای شما به همراه دارد؟
سپاس از همراهی شما، همیشه مثل امروز موفق باشید.
برای حمایت از برنامه بیزینس تایم، این ویدئو را با دوستان خود به اشتراک بگذارید و نظرات خود را در قسمت زیر بصورت کامنت، با ما و دیگر دوستان به اشتراک بگذارید.
دوستدار شما حسین عزت خواه مدرس موفقیت و کارآفرینی و آموزش فروش در آمازون
حسین عزت خواه
مدرس موفقیت و کارآفرین
الان وقتشه
عزت خواه دات کام
چه مواقعی باید به حس خود گوش کنیم؟
ندای درون چیست | گوش دادن به ندای درون | صدای درون | صدان واقعی خودمان | حس درون | گوش دادن به حس خود | مواقعی که به حسمان گوش می کنیم | چه موقعی باید به حسمان گوش کنیم
گوش دادن به حس خود
شاید کمتر در مورد این موضوع صحبت شده باشد، زیرا کسی کاملا مطمئن نیست که چه راهکاری می تواند جواب این سوال باشد، موضوع این است که ما چه مواقعی باید به حسمان گوش کنیم، مثلا برای ما پیش آمده که یک اتفاقی می افتد یا یک کسی را می بینیم، یا یک آدم جدیدی در زندگی ما وارد می شود و حس ما می گوید که این فلان کار را کنیم، حس ما می گوید که دوستی خود را ادامه بدهیم.
یا کسب و کار خود را با این آدم گسترش دهیم، فلان کار را قبول کنیم، به فلان شهر برویم، بعضی مواقع حس درونی ما می تواند تعیین کننده راهی باشد که در آینده می خواهیم طی کنیم، پس حالا ما باید چه کنیم؟ دقیقا در چه مواردی باید به حس خود گوش کنیم؟ چه مواردی هم فقط در مورد ترس یا اینکه تنبلی می باشد؟
من به شما چهار راهکار معرفی می کنم که اگر این چهار مورد اتفاق افتاد. شما به حس درونی خودتان گوش کنید. اما در مواقع دیگر به شما می گویم که به حستان گوش نکنید، زیرا کمی از انرژی منفی می آید، شاید کمی هم از تنبلی سرچشمه بگیرد، ولی خوب در این بخش کامل بررسی می کنیم و به نتیجه قطعی می رسیم.
مورد اول:
اگر این حس به سراغ شما آمد به آن گوش کنید، در شرایطی که در مورد اعتماد کردن است، اگر حس شما در مورد اعتماد کردن به چیزی یا کسی با شما صحبت کرد به حس خود گوش دهید، حالا این می تواند در مورد آدم ها باشد که بله اعتماد کنید و این قابل اعتماد هم است. البته این یک حس درونی می باشد، یا حتی در مورد یک مکانی مثلا یک جایی که می روید باشد، به یک مهمانی دعوت می شوید ، شرایطی پیش می آید که حس شما می گوید آنجا باشید. در آن لحظه به حس خود گوش کنید .
مورد دوم:
من عاشق این مورد هستم، چون اگر ضمیر ناخودآگاه برنامه ریزی شده ای داشته باشید، با یک ذهن بسیار مثبت این حس خیلی زیاد به سراغتان می آید ، حسی که من واقعا هر روز از آن استفاده می کنم و فوق العادست ، در مورد کارهای مثبت ، پیشرفت کردن، یک موقعیت عالی ، ایده جذاب و اگر یک شرایطی است که می دانید که به سمت مثبت پیشرفت می کنید.
به حس تان شک نکنید، اگر حس شما می گوید. انجامش دهید. سریع انجامش بدهید. زیرا همیشه انرژی بالا را ندارید که آن کار را انجام دهید، من اعتقاد دارم. برای این که هر کاری را بخواهید انجام دهید. نیاز به یک درصد خاصی از انرژی دارید، ما آدم ها هم همیشه انرژی بالا نداریم یا برعکس همیشه پایین نیست، تغییر می کند و دچار احساسات ، خستگی می شویم.
ولی وقتی حس می کنیم باید قدمی را برداریم. کلاس خاصی را شروع کنیم به فلان سمینار برویم، این کتاب را بخریم و بخوانیم، سریع انجام دهید، نگذارید از بین برود دقیقا دنبالش کنید و هر چه بیشتر به این حس احترام بگذارید. این حس به شما ایده های بیشتری می دهد و با شما رفیق می شود .
مورد سوم:
ادامه دادن، اگر مشغول به یک کاری هستید، به یک کلاس آموزشی می روید یا یک کسب و کاری رو راه اندازی کردید. حس شما می گوید، ادامه بدهید، الان یا فردا جواب می دهد، حتما به حستان گوش کنید، من مطمئنم که به نتیجه می رسید.
اما زمانی که حس درونی به شما می گوید، ادامه ندهید. دیگر ادامه ندهید ، اگر این کسب و کار نتیجه داشت تا الان می داد ولی خیر! اصلا به حس خود درآن لحظه گوش نکنید دقیقا زمانی که حس می کنید. باید ادامه بدهید و یک قدم دیگری بردارید تا به هدفتان برسید، دقیقا باید به این حستان گوش کنید .
مورد چهارم:
باورها و ارزش ها، بگذارید یکی از خاطرات خودم را بگویم، زمانی مشغول نوشتن یک کتابی بودم و تا 90 صفحه هم نوشته بودم، ولی یک حسی به من می گفت که ارزش ندارد دیگر ادامه ندهم! این کتاب کتاب خوبی نمی شود، می دانید این در اصل چه حس بود ؟ این حس در اصل حس خستگی بود که به من می گفت که ادامه ندهم و به دنبال این بود که راهی پیدا کند که من دست بکشم و دیگر به نوشتن ادامه ندهم.
اما باور من چه بود؟ باور من این بود که حسین تو می توانی این کتاب را بنویسی و این کتاب هم یکی از بهترین کتابها و از پرفروش ترین کتابهایم می شود، تمرکز کن و هرگز تسلیم نشو! اتفاقا همان کتاب یکی از بهترین کتابهای من شد به این علت که من دست نکشیدم، شاید حس تلاش و ادامه دادنم با حس تنبلی مقابله کرد و حس خوبی که داشتم باعث شد که بتوانم بهترین کتابم را بنویسم و نکته اینکه باور قدرتمندی هم داشته باشید که موفق می شوید. همانطور که در مورد من و در کتابم اتفاق افتاد .
دوست من می خواهم نکته فوق العاده طلایی به شما بگویم، حس شما دقیقا شبیه به یک کودک است. باید بدانید که چه انرژی به آن می دهید. چه رفتاری با آن کودک دارید و آن کودک هم دقیقا با همان حسی که به او دارید با شما متقابلا رفتار می کند.
آیا هر روز به خود انگیزه می دهید؟، کتاب می خوانید؟، فیلم هایی که می بینید، موسیقی که هر روز گوش می کنید، آیا مثبت هستند؟ به شما انرژی خوب می دهند؟ آن حس درونی شما هم نسبت به کل کائنات حسی متقابل به مثل را شکل می دهد، پس می توانید کنترلش کنید، اگر تا الان احساس بدی نسبت به آدم های جدید، کسب و کارهای جدید ، به تمام چیزهایی که جدیدی که با آنها رو برو می شوید داشتید.

شاید مواد و سوختی که به حس خود می دادید. غلط بوده است و از همین الان به تماشای ویدئو های انگیزشی موزیک های شاد، فیلم هایی که باعث می شود انرژی بگیرید شروع کنید ، اینگونه می توانید حس خوبی به ضمیر ناخودآگاه و حس دورنی خود بدهید.
اما فراموش نکنید اگر به حس خود گوش کردید، جسور و شجاع باشید ، تا انتها بروید ، مدام حرکت کنید. نه اینکه یک روز صد قدم و روزه دیگر یک قدم هم برندارید، نه! باید به همه قدم هایی که برمی دارید واقعا به حس خود ایمان داشته باشید.
مثل آدمی که می خواهد مثلا از داخل هواپیما یا هلیکوپتر پایین بپرد ، خیلی از آدمهایی که این کار را می کنند امروز تصمیم می گیرند که این کار را انجام بدهند ، دو ساعت بعد پشیمان می شوند ، دوباره در بین راه هم پشیمان می شوند ، به داخل هواپیما هم که می رسند باز پشیمان می شوند ، نه! تنها کسی می تواند یک تجربه خوب و لذت بخش سقوط را تجربه کنند که واقعا در تصمیم شان مصمم وجسور باشند و یک لحظه هم پشیمان نمی شوند .
کارآفرین های بزرگ دنیا دقیقا همه قدم های آن ها محکم بوده است. ایمان و باور داشتند که این هدف و ایده ای که دارند به نتیجه می رسد و مطمئن هستند که ایده های آن ها قطعا به واقعیت مبدل می شود ، اما اصولا کسانی شکست می خورند که یک قدم جلو می روند و یک قدم دیگر پشیمان می شوند ، بعضی ها فوق العاده هستند ولی بعضی وقت ها واقعا تنبل می شوند ! جسور باشید ، اگر رویایی در ذهنتان است متعهد شوید که به آن می رسید ، با حس خود همگام شوید ، به درون خود گوش بدهید ، چرا که مطمئن باشید که کائنات بهترین راه رو به شما نشان می دهند .
با سپاس فراوان از شما دوست عزیز، امیدوارم بیشتری بهره را از مطالب مقاله چه مواقعی باید به حس خود گوش کنیم؟ برده و شاهد اثرات آن در بهبود زمانبندی خود بوده و آن ها را از طریق ارسال کامنت با ما و دیگر کاربران به اشتراک بگذارید.
موفقیت شما روزافزون
حسین عزت خواه ، مدرس موفقیت و کارآفرین
حسین عزت خواه
مدرس موفقیت و کارافرین
الان وقتشه
عزت خواه دات کام
چگونه به بزرگترین آرزویمان برسیم؟
بزرگترین آرزویت چیست | چگونه به بزرگترین آرزو برسیم | بزرگترین آرزوی من | رسیدن به آرزوها | برای رسیدن به هدف چه باید کرد | راه رسیدن به خواسته ها | به آرزو رسیده در جدول | جملات رسیدن به هدف | برای رسیدن به موفقیت چه باید کرد
راه رسیدن به بزرگترین آرزو خود
دوست خوبم صحبتمان را در این مقاله با یک سئوال شروع می کنیم، آیا رویای بزرگی دارید؟ یک هدف خیلی بزرگ، یک چیزی که حاضر باشید حتی ده سال بخاطرآن تلاش کنید، بعضی وقتها این هدف اینقدر بزرگ و دست نیافتنی است که اسمش را رویا و می گذاریم که حتی نمی توانیم در مورد آن با بقیه صحبت کنیم، حالا سوال این است : ما چطور می توانیم به رویای بزرگی که در ذهنمان ساختیم و در وجودمان پرورش دادیم، برسیم؟
اما قبل از اینکه به این موضوع بپردازیم. باید به شما بگویم که آدمهای کمی هستند که می توانند به رویاهای بزرگ فکر کنند، ببینید فکر کردن به هر موضوعی واقعا ممکن است، همه هم می توانند این کار را انجام بدهند، چون چیزی در بیرون نیست، هیچ شرایطی هم لازم نیست تا بتوانید به چیزی فکر کنید، همه چیز در ذهن شما انجام می شود، اما چرا تعداد کمی از آدمها فقط به رویاهایشان فکر می کنند؟
اصلا رویا دارند، اگر در سطح شهر رفته و از آدمهای بپرسید که رویایشان چیست؟ حداقل از هر 10 نفر میانگین 5 نفر نمی دانند که چه جوابی باید بدهند. اصلا تا حالا به آن فکر نکرده اند، می دانید. ذهنی که می خواهد. رویا را باور کند و قبل از آن رویا را بسازد باید آمادگی این را داشته باشد که بتواند به یک چیز خیلی بزرگتر فکر کند. به چیزی که هنوز نمی تواند آن را ببیند خوب در این بخش به شما می گویم که به چه شکل می توانید به این رویاها و اهداف بزرگ فکر کنید. نکته اصلی اینکه چهار کلید اساسی به شما می دهم که رویاهای بزرگی که در ذهن شما است می تواند با آن محقق شود.
خوب دوست من به اولین کلید می رسیم، آیا رویا و هدف بزرگی دارید؟ اگر دارید پس نیاز به یک نقشه درست و حسابی است، همه چیز از یک نقشه شروع می شود، از اینکه راه را بدانید از اینکه بدانید قدم بعدی چیست؟، شما اگر به دنبال چیزی هستید که تا الان نداشتید باید تبدیل به آدمی شوید که تا الان نبودید ، این را باید درک کنید و حاضر باشید که هزینه اش را پرداخت کنید. باید برنامه زندگی خود را تغییر بدهید.
اگر تا الان کارهایی را می کردید، مشغول کاری بودید و یک حالت خاصی رفتار می کردید، از فردا به بعد اگر رویای بزرگی دارید. اگر واقعا می خواهید به آن برسید باید تغییر کنید، باید قبول کنید و هزینه تغییر را بپردازید، اولین چیز این است، برای اینکه به هدف و رویای بزرگی که دارید به چه شکل می توانید به آن دسترسی پیدا کنید. شما نقشه بکشید، مثلا دوست دارید یکی از بهترین نوازنده های گیتار در کل دنیا شوید، این واقعا رویای خیلی بزرگی نیست.
من کسانی راو می شناسم که رویای این را دارند که به مریخ بروند، به همین راحتی، در مورد رفتن به مریخ حرف می زنند. حتی بدون اینکه اطلاعاتی از این پروسه داشته باشند ، حتی بدون اینکه فضانورد باشند و بدون اینکه پول زیادی داشته باشن ولی رویای این را دارند .
برنامه دقیقی بسازید، برنامه ای که بدانید هر روز یک قدم به هدف خود نزدیک می شوید، دقیقا در این کتاب به شما توضیح می دهم که به چه شکل می توانید برنامه ریزی موثر کنید، به چه شکل می توانید قدم به قدم در روندی که هستید. پیش بروید و به هدفتان نزدیک شوید، از شما می خواهم آنها را به دقت مطالعه کنید زیرا در روند خلق اهداف بزرگ ( رویای بزرگ ) نیاز داری به یک برنامه ریزی خوب ، دقیق و واقعا حساب شده دارید .
نکته دومی که باید در نظر بگیرید ، بدانید بدترین حالتی که ممکن است اتفاق بیفتد را مطلع باشید، خوب این یعنی چی؟ ببینید من نمی خواهم بگوم که باید روی حالت بد تمرکز کنید نه! من می خواهم بدانید.قبل از اینکه حتی یک قدم بردارید از خودتان بپرس: " اگر نشد چه؟ " اگر این اتفاق نیفتد چه می شود؟ خوب من برای شما یک سناریو تعریف می کنم مثل اینکه آدم های اطرافتان شما را قضاوت می کنند، خوب اگر در نظر بگیرید.
همین الان هم شما را قضاوت می کنند، وقتی که هنوز هیچ قدمی بر نداشتید. همه قضاوت می کنند، همه در مورد شما حرف می زنند، این عادی است، هفت میلیارد آدم روی کره زمین است که این برای همه آنها اتفاق می افتد. پس از این نترسید که کسی شما را قضاوت کند! شما باید کاری را انجام بدهید، چه در آن کار موفق شوید و چه موفق نشوید. مردم همیشه در مورد شما حرف می زنند و این یک قانون است، این رو بپذیرید. با آن کنار بیایید و هرگز هم سعی نکنید که این مورد را حذف کنید چون امکان ندارد، برای خودتان زندگی کنید.
نکته دوم که ممکن اتفاق بیفتد اگر کسب و کار ی راه اندازی کنید، می گویید که ورشکست می شوید، ده یا صد میلیون تومان از دست می دهید، از قبل باید برای بدترین حالتی که پیش می آید. آمادگی داشته باشید.دوست من صادق باشید. کسب و کارهای بزرگ، در دنیا اینگونه نبوده که فردی یک دفعه کاری را شروع کرده و به اوج برسد.
نه قطعا در ورای موفقیت که امروز می بینیم شکست های و ناامیدی های فراوانی خورده که هرگز ما آنها را ندیده ایم و ما تنها بزرگ بودن موفقیت کسب و کارها را می بینم، افرادی که هدف و رویای بزرگی دارند. هرگز با یک بار شکست ناامید نمی شوند. زیرا تنها می خواهند به رویایشان دست پیدا کنند. برای رسیدن به رویا و هدفی که دارید قدم به قدم گام بردارید و هرگز نمی توانید از صفر به صد به یکباره بپرید.
این یک روندی هست که در یک بازه زمانی اتفاق می افتد و این قانون رشد و موفقیت و رسیدن به هدف و رویاهای بزرگ می باشد، اگر انتظار داشته باشید که به یکباره از صفر به صد برسید ایت افتقا هرگز نمی افتد و شما هرگز شروع نمی کنید که موفق شوید، یک نویسنده خیلی معروف می گوید: کامل بودن فقط یک توهم است هرگز به دنبال چیز کاملی نباش که اتفاق بیافتد.
خیر! یک قدم برمی دارید ممکن است یک اتفاقاتی بیوفتد کمی صبر کنید. اگر سرعت و انرژی شما کم شد. هیچ اشکالی ندارد، شما ادامه بدهید. زیرا هدف شما همیشه است و آن هدف در قلب و ذهن شماست، اگر رویایی دارید موانع هرگز برای شما موانع نخواهد بود. بلکه پله ای برای رشد و پیشرفت محسوب می شود. در راه رسیدن به رویا و هدفتان قطعا راه را پیدا می کنید.
زیرا رویای شما بزرگ می باشد و این رویا در ذهن شماست و زمانی شما به رویای خود می رسید که به آن باور داشته باشید، اگر یک روزی رفتید که یک جنسی را به کسی بفروشید. شرط لازمش این است که خود شما آن را باور داشته باشید. باور داشته باشید که کالایی که می خواهید بفرشید. کالای خوب و باکیفیتی است. مثلا یک بازاریاب چای یا کالای خاصی می فروشد، که اگر کمی با او صمیمی شوید و از او سوال کنید که آیا استفاده می کند یا نه؟

او جواب می دهد که من فقط فروشنده هستم، خوب کسی از او خرید نمی کند چون خود بازاریاب به این کالا اعتماد ندارد پس هرگز کسی هم اعتماد نمی کند که از او چیزی را خریداری کند ، به همین علت است که یک فروشنده موفق می شود و یک فروشنده دیگر حقوق برای امرار معاش روزانه خودش را کسب می کند .
کلید سوم، (teamwork) کارتیمی شما برای اینکه یک هدف و رویای بزرگ را بسازید نیاز به یک تیم دارید ، ببینید کارهای کوچک از عهده یک آدم بر می آید ولی کارهای بزرگ نیاز به یک تیم دارد و حتی اگر یک روزی دل شما خواست که به مریخ یا ماه سفر کنید، این نیست که فقط شما بخواهید و خودتان به تنهایی تلاش کنید نه! شما نیاز به یک تیم و کمپانی دارید.
نیاز به ناسا و صد تا دانشمند دارید، بله باید (teamwork) کار تیمی را در وجود خود قبول کنید، یکم باید خودخواهی را کنار بگذارید و این را قبول کنید که نیاز به چندین نفر است که این روند طی شود، خیلی خوبه اگر شما بخواهید مدیر، کارگردان یا یک متخصصی باشید، ولی همان کارگردان هم اگر دقت کنید. با صد نفر کار می کند، این نیست که خودش تصمیم بگیرد، خودش اجرا کند و خودش به هدف برسد.
نه! اینطور نیست پس باید یک تیم بسازید. این تیم می تواند از کسانی باشد که شما به آن پول می دهید. از کسانی که یک رابطه عاطفی با آنها دارید یا دوستان شما هستند ، مهم نیست ولی کسانی هستند که در زمینه هدف تو متخصص هستند، یا حداقل یک اشتیاق سوزانی دارند که می خواهند و یاد می گیرند و خالصانه به شما کمک می کنند.
یک ویژگی دیگر اینکه می تواند باشد که آنها باید به شما ایمان داشته باشند، اگر گفتید که امروز برنامه این است که که فلان کار را کنیم. آنها با شما خیلی سریع همکاری کنند، شما زمانی که بخواهید یک کتاب بنویسید. شاید نیاز به دهها یا صدها نفر دارید، یک نفر ویراستاری می کند، یک نفر می خواند و به شما بازخورد می دهد، یک نفر دیگه از لحاظ گرامری کتاب را تنظیم می کند، یک نفر طراح جلد است، یکی در مورد تایتل ها و سرفصل های کتاب ایده پردازی می کند .
ولی اگر تنهایی در یک اتاق کتاب نشسته و کتاب نوشتید. ممکن است که تنها خواننده آن کتاب خود شما باشید .
مورد چهارم بسیار مهم است، زیرا اگر این را فراموش کنید، ممکن است که هرگز به هدفتان نرسید، اینکه شما یادگیری را ادامه بدهید، عادت کنید به اینکه چیزهای جدید یاد بگیرید، مسلما به هدفی که می خواهید برسید، می خواهید به رویایی که برسید. نیاز به یک ابزار و علم جدیدی دارید، باید با آغوش باز دنبال مطالب جدید باشید.
در ابتدا شاید سخت و مثل یک دنیای ناشناخته باشد. مثلا اگر از ایران به ژاپن مسافرت کنید در آنجا همه چیز فرق دارد. سیستم مترو و اتوبوسرانی و همه چیز در آنجا فرق دارد. شاید برای اینکه بخواهید به یک جایی بروید از فردی سوال بپرسید در ابتدا شاید جواب نگیرید ولی کم کم یاد می گیرید که هر سوالی داشتید. پیدا کنید چون شما قبول کردید که یه یک مکان و کشور متفاوت آمدید و همه سختی های این راه را قبول می کنید و هرگز تسلیم نمی شوید.
دوست خوبم سعی کنید که مهارت خود را افزایش دهید ، اگر این چهار کلید اصلی که به شما گفتم را اجرا کنید ، قطعا به هدفتان می رسید ، قطعا به رویای خود می رسید ، اگر رویایی در ذهن شما است به آن احترام بگذارید و با خود عهد ببندید که می توانید به هدف خود می رسید .
با سپاس فراوان از شما دوست عزیز، امیدوارم بیشتری بهره را از مطالب مقاله چگونه به بزرگترین آرزویمان برسیم؟ برده و شاهد اثرات آن در بهبود زمانبندی خود بوده و آن ها را از طریق ارسال کامنت با ما و دیگر کاربران به اشتراک بگذارید.
موفقیت شما روزافزون
حسین عزت خواه ، مدرس موفقیت و کارآفرین
حسین عزت خواه
مدرس موفقیت و کارافرین
الان وقتشه
عزت خواه دات کام
مقایسه کردن، اولین قدم شکست
شکست در کار | شکست و زندگی | شکست و موفقیت | مقایسه کردن، اولین قدم شکست | علت شکست | اولین قدم شکست | مقایسه ممنوع | روانشناسی مقایسه با دیگران | عکس نوشته مقایسه
اولین قدم شکست، مقایسه کردن
در این بخش راجع به موضوعی می خواهم نکاتی را بگویم که در زندگی ما واقعا مهم می باشد، به این دلیل که بعضی مواقع باعث می شود که ما در مورد این موضوع اذیت یا ناراحت شویم، موضوع این است که ما در زندگی باید خودمان را با چه کسانی مقایسه کنیم، در چه شرایطی مقایسه کنیم و در چه شرایطی نباید مقایسه کنیم؟ آیا مقایسه کردن اشتباه است؟ خوب یا بد است؟
قبل از اینکه وارد بحث شویم؛ می خواهم به شما بگویم که من کمی درمورد اوضاعی که شبکه های اجتماعی برای کل مردم دنیا درست کرده واقعا ناراحت هستم، اگر دقت کنید، فیس بوک، اینستاگرام و همه شبکه های اجتماعی یک عددی به اسم فالوور یا هر چیز دیگری، در فیس بوک لایک است و در اینستاگرام شاید ویوو باشد دارند، این اعداد باعث شده تا افراد خیلی بیشتر خودشان را با بقیه مقایسه کنند، مثلا آیا تا بحال دقت کردید؛ بازیگرها تعداد لایک هایی که داشتند، را با فلان بازیگر مقایسه می کنند، این زیاد جالب نیست و متاسفانه تبدیل به یک مورد عادی و عموی برای همه مردم شده است و حتی مردم در شبکه های اجتماعی هم دست به مقایسه خودشان با تعداد لایک، ویو و فالور می زنند و این واقعا در زندگی ما تاثیر دارد، در اکثر موارد شبکه های اجتماعی وارد زندگی ما شده و واقعا تاثیرات منفی زیادی را بر زندگی گذاشته است.
این موضوع گرچه ساده است، ولی اکثر مردم این کار را انجام می دهند، البته در اینجا قصد ندارم که شما را از شبکه های اجتماعی منع کنم نه! قصد دارم مواردی را به شما عنوان کنم که بتوانید با رعایت کردن آنها، یک قدم بزرگ را به سمت وارد کردن آرامش به زندگی خود بردارید.
قبل از اینکه سه کلید اصلی مقایسه کردن یا نکردن رو با هم بررسی کنیم، می خواهم برای شما مثال بزنم، تا به حال شهربازی رفتید؟ آیا سوار قطار در شهر بازی شده اید؟، دوست من زندگی دقیقا مثل سوار شدن در همان قطار است، یک سری از آدمها با ماشین بی ام و، پورشه، لامبورگینی، اتوبوس، تاکسی، دوچرخه یا پیاده به پارک می آیند ولی نکته اینجاست که در قطار باید در کنار همدیگر بنشینند، آن قطار، همان قطار زندگی است، دوست من بعضی وقتها مقایسه کردن اینکه چرا آن فردی باماشین BMW آمد؟ و چرا من باید با دوچرخه بروم؟ چرا من باید پیاده بروم؟ بسیار اشتباه است.
ببینید مهم نیست افراد با چه وسیله و با چه شرایطی می آیند، وضع مالی آن ها خوب یا بد است؟ اصلا اینها مهم نیست، در قطاری که نشستید دو انتخاب مهم دارید، یکی اینکه لذت ببرید، از هیجانش استفاده کنید و خوش بگذرانید، یک انتخاب دیگری هم دارید، بنشینید فکر کنید چرا افراد این ماشینها را دارند ولی شما ندارید این موارد مهم نیست، شما از اول قطار به آخر قطار می رسید، این عمر شماست، لذت بردن از زندگی دقیقا دست خود شما است، می خواهید برای زندگی خود چه کار کنید؟ یک آدمی است در جاده، دریک اتوبوس، در حال حرکت است، یک طرف جاده کوه و سنگ، و طرف دیگر جنگل و پر از درختان و زیبایی هاست، شما روی کدام صندلی می خواهید بنشینید؟ می خواهید در چه سمتی بنشینید در سمتی که پر از زیبایی و جنگل است یا نه در سمتی که پر از کوه و سنگ است؟ انتخاب باشماست. عمر شما به هرحال می گذرد ولی چیزی از دنیا ندیدید و فقط شاکی هستید که چرا این دنیا اینقدر رنگش بدی دارد؟ چرا همه چیز مثل صخره ها و مثل سنگ است؟ نه! آن طرف هم جنگل بود اما ندیدید، این انتخاب شما بود. ولی زیبایی ها را ندیدید، آن اتوبوس در جاده و قطار شهربازی در حال حرکت کردن بودند، من به شما قول می دهم، در این دنیا شرایط برای همه یکسان است، فقط لذت بردن و خوشبختی محدودیتی است که آدما در ذهنشان ساخته اند، چه فرقی می کند با ماشین بی ام و یا دوچرخه باشد؟ یا اینکه پیاده آمدید؟ نه اینها مهم نیست، خدا را شکرکنید که در قطار زندگی هستید، از آن لذت ببرید، خیلی خوب است اگر بتوانید یک ماشین بی ام و لوکس بخرید، زندگی خیلی با کیفیت بالایی داشته باشید، اما کیفیت بالا خوشبختی نمی آورد، خوشبختی دقیقا در ذهن و نگاه شماست، اگر خوشبختی رو داشته باشید، پولدار و ثروتمند هم شوید، کیفیت بالاتری از زندگی خود دارید، ولی الزاما رسیدن به پول نمی تواند شما را خوشبخت کند.
نکته اول، در این مورد ما نباید اصلا خودمان را با هیچ کسی و با هیچ شرایطی مقایسه کنیم، ظاهری، نگاه به ظاهر هیچ کسی نکنید، نگاه به لباسهایی که افراد می پوشند نکنید، اینها چیزهایی نیستن که شما حتی بخواهید ازآنها الگو بگیرید و بخواهید به خودتان سخت گیری کنید و بخاطر آن خودتان را تغییر بدهید، نه! خیلی از عمل های جراحی که انجام می شود، به این دلیل نیست که بعضی ها دوست دارند که زیبا باشند، نه! چون فلانی عمل را انجام داده فرد دیگری هم تصمیم می گیرد که عمل مشابه زیبایی را انجام بدهد، اگر عمل زیبایی را برای خود انجام دادید هیچ مشکلی ندارد، اما اگر زمانی بخاطر یک نفر دیگری که شما هم مشابه او اینکار را انجام بدهید، از نظر من دنیا دیگر زیبا نخواهد بود. اما دقیقا برعکس این، در خلاقیت باید از بقیه الگو بگیرید، باید خود را مقایسه کنید، حالا این چگونه به شما کمک می کند؟ زندگی کردن و تمام وسایلی که در زندگی می باشند، همه آنها یک ابزار هستند، شما نباید ابزار بقیه را برای خودتان کپی کنید، اما وقتی که یاد بگیرید مثلاً آقای فلانی با شرایط و ابزاری که داشته کسب وکار فوق العاده ای ساخته است و در کنار آن یک زندگی خوبی ساخته است و از آن ایده می گیرید که مثلا با فلان مواد اولیه توانسته است اینکارها را انجام بدهد، بعد به زندگی خودتان نگاه می کنید به شرایطی که در آن هستید؛ به افرادی که در کنار شما هستند و با ابزارهایی که در دسترسی شما می باشند و می توانید بهترین کسب و کارها را راه اندازی کنید و به بهترین شکل زندگی کنید. پس می توانید از خلاقیت افراد دیگر در زندگی خودتان استفاده کنید و زندگی خودتان را بهتر و عالی تر کنید و می توانید در این بعد مقایسه را انجام دهید و زندگی خودتان را پیشرفته تر کنید و این مقایسه ای است که می تواند به رشد زندگی شما کمک کند.

نکته دوم، بحث شبکه های اجتماعی هست، هیچوقت فالوور، مشتری، تعداد مخاطب کسی را با خودتان مقایسه نکنید، شاید در کسب و کاری که هستید فردی فالوورهای زیادی دارد و شما فالوورهای کمتری دارید، ولی اگر این دو را باهم مقایسه کنید قطعا مقایسه درستی نخواهد بود و قطعا اگر چند نفر مشتری یا دوستی که هم دارید با این مقایسه نادرست از دست می دهید. چرا که احساس ضعف می کنید که چرا شما تعداد مشتری، دوست یا فلوور شما بالا نیست. البته در اصل مقایسه ای که انجام دادید از ریشه نادرست بود و هرگز مورد قبول نیست، کسب و کارهای مشابه دغدغه های مشابهی ندارند، دیدگاههای هر فردی با فرد دیگر متفاوت می باشد و شما هرگز از این مقایسه سودی نمی برید. در عوض شما می توانید به دیدگاههایی که صاحبان کسب و کارهای بزرگ دارند. به کسب و کار خودتان وارد کنید و از این جهت کسب و کارتان را با مقایسه و دیدگاه رشد و ارتقا دهید.
ببینید اگر خوب نگاه کنید دیدگاه فردی که فقط می خواهد 20 عدد از یک کالا یا محصولی را بفروشد با فردی که مدیر یک کارخانه بزرگ می باشد، بسیار متفاوت است و دغدغه های این دو صاحب کسب و کار یا فروشند. هرگز قابل مقایسه با هم نیست ولی ایده ای که می توان گرفت این است که شما می توانید دیدگاهتان را با دیدگاه صاحب کسب و کار بزرگ مقایسه کنید و از این مقایسه بتوانید دیدگاه خودتان را تغییر بدهید و در کنار آن زندگی خودتان را نیز بهبود ببخشید، دوست من معادله خیلی ساده است. دیدگاه فردی که 10 محصول به فروش می رساند با دیگاه فردی که صاحب یک کسب و کار بزرگ و کارخانه تولیدی است تفاوت اساسی دارد، شما می توانید عمق دیدگاه و تلاش یک فرد را با خودتان مقایسه کنید. این مقایسه درستی است.
نکته سوم، دستاوردی که بدست می آورید هرگز با بقیه مقایسه نکنید، مثلا اگر در مغازه کار می کنید و یک مغازه هم کنار دست شماست. هرگز درآمدتان را با مغازه همسایه خود مقایسه نکنید، اما می توانید راه پیشرفتتان و تلاشتان را مقایسه کنید، اگر یک نفر سخت کوش است و شش سال درس می خواند، می توانید از او انگیزه و الگو بگیرید و در زندگی خودتان هم پیاد ه کنید و به تحصیلات در مراتب عالی برسید، می توانید از این لحاظ خودتان را مقایسه کنید، ولی دستاورد را هرگز مقایسه نکنید، چون استعداد، شرایط و وضع مالی آدم ها و روحیه همه با هم فرق دارند و متفاوت هستند و وقتی که همه چیز متفاوت است و وقتی که شما دستاوردتان را با فردی دیگر مقایسه می کنید، اصلا معادله و مقایسه درستی نیست، ولی ضمیر ناخودآگاه شما عاقل نیست و به شما می گوید که در این مقایسه باختید، ببینید دوست من باید این را قبول کنید. یک سری از آدم ها با یک ساعت و بعضی از آدمها با ده ساعت تلاش به نتیجه می رسند، یک نفر شرایط مالی خوبی دارد، همکاران زیادی دارد و در کاری که شروع می کند به سادگی موفق می شود، یک نفر هیچ چیز ندارد. ولی خوب مهم نیست که هیچ چیزی ندارد، اما می تواند به هدفش برسد به شرطی که خودش را باور داشته باشد و خودش را با فردی که همکاران زیادی دارد مقایسه نکند، چون آدمها متفاوت هستند، و قابل مقایسه نیستند.
در این دنیا بزرگترین کارآفرین های دنیا از شرایط خیلی بدتر از یک آدم عادی شروع کردند، فردی را می شناسم که بی خانمان بود، ولی الان درآمد روزانه او بالای ده هزار دلار است، فقط یک دلیل می خواهد وقتی هدف، رویا و آرزو داشته باشید همه چیز امکان پذیر است، رشد مرحله به مرحله است و قطعا وقتی تنها به هدفتان بیندیشید، حتما موفق می شوید، فقط هرگز تلاشها و نتایج خود را باهم مقایسه نکنید. فقط الگو بگیرد و به کارتان ادامه دهید، اگر تلاش کردید و در زمان مشابهی نتوانستید. نتیجه بگیرید دوباره تلاشتان را زیاد کنید. قطعا به نتایج عالی تری می رسید، فقط از مقایسه ای که باعث رشد و پیشرفت شما می شود، استفاده کنید.
خوب دوست خوبم امیدوارم تمام این اصول را اجرا کنید و در جای درست خودتان را مقایسه کنید، نه اینکه فقط به خودتان ضربه بزنید، مقایسه ای انجام بدهید که بتوانید در راه پیشرفت زندگی خودتان استفاده کنید، مهم نیست با چه وسیله ای به شهر بازی می روید، از قطار در حال حرکت لذت ببرید.
با سپاس فراوان از شما دوست عزیز، امیدوارم بیشتری بهره را از مطالب مقاله مقایسه کردن، اولین قدم شکست برده و شاهد اثرات آن در بهبود زمانبندی خود بوده و آن ها را از طریق ارسال کامنت با ما و دیگر کاربران به اشتراک بگذارید.
موفقیت شما روزافزون
حسین عزت خواه ، مدرس موفقیت و کارآفرین